محبوب من
نمی دانم چرا عاشقانه هایم همیشه تورا زمزمه می کند .....
نمی دانم چه شکوهی را دلم حس می کند وقتی برای نگاهت به با می خیزم .....
معشوق من
چشمه احساساتم را زلال تر از همیشهه می یابم وقتی گام به سوب تو برمی دارم ........
به کدامین میکده عشق سرزنم تا عطش وجودم را سیراب کنم
نمی دانم چگونه حس کنم آرامش را وقتی خورشید بی قراری می کند برای طلوعش
نمی دانم چگونه بی تابی نکنم در حالی که جاری بودن را به تماشا نشسته ام !
می خواهم سرسبزتر باشم امروز زیرا به ملاقات محبوب می خواهم روانه شوم
امروز دوسترش می دارم ....
محبوب من امروز شبنم ها آرامش صبحم را خیالی تر می کنند !
امروز ثانیه ها برای آمدن تاب نمی آورند .....
امروز خورشید با تک تک پرتوانش مرااز گرمای امیدبخش تبدار کند ....
می خواهم خالی از غرویر می شوم ....
حرف می زنم با خدا با آسمان با تمام آیه ها
می خواهم بدانم که خدای من اینجاست
تا اگر تنهاترین شدم
یادم آید
که او جانشین همه نداشتن های من است
محبوب من ......
می خواهم غزل هایم پرترانه شود .....!
دلتنگ تر شوم تا
شبهایم با یاد تو نورانی تر شود
نقطه ای ناچیز در سیلاب افکار